معنی راضی کردن
6 بازدید
[ کَ دَ ] (مص مرکب) خرسند و شادمان کردن. (ناظم الاطباء). مسرور کردن. خشنود ساختن. || قانع کردن. وادار بقبول کردن. قبولانیدن : همگنان را راضی کردم مگر حسود را.(گلستان). مرا ببند تو دوران چرخ راضی کرد ولی چه سود که سر رشته در رضای تو بست. حافظ. || مطمئن نمودن و خاطر جمع کردن. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «راضی کردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر