معنی راضع

معنی راضع

7 بازدید
[ ضِ ] (ع ص، اِ) رضیع. شیرخواره. بچهٔ شیرخواره. (دهار) (مهذب الاسماء). مکندهٔ شیر از پستان مادر. ج، رُضَّع. (اقرب الموارد). || مرد بخیل ناکس. (منتهی الارب). ج، رضع و رُضّاع. (منتهی الارب). سخت بخیل. (مهذب الاسماء). لئیم. ج، رضع. و رضاع. (اقرب الموارد). لئیم و خسیس. (از المنجد). اصل آن این است که مردی بوده که شتر و گوسفند داشته و برای اینکه صدای دوشیدن آنها شنیده نشود آنها را نمی دوشیده بلکه می مکیده است. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). شبانی که از بخل با خود شیردوشه ندارد و هرگاه از وی احدی شیر طلبد عذر عدم شیردوشه پیش آرد. (منتهی الارب) (آنندراج) (اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). || سائل ستیهنده. و فی المثل لئیم راضع، در حق کسی گویند که در بخل بغایت رسیده باشد. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (آنندراج). سائل و گدا. (از اقرب الموارد) (از المنجد). || آنکه خلالهٔ دندان خود را بخورد تا از طعام چیزی فوت نشود. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). || دندان شیر. دندان شیری. دندانهای نخستین کودک. ج، رواضع. (یادداشت مؤلف). دندان شیرخواره. ج، رَواضِع. (دهار).

کلمات هم‌قافیه با «راضع»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «ضع» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید