معنی راض

معنی راض

5 بازدید
(ص) زن بمزد. (ملحقات لغت فرس اسدی). || زنی را گویند که پنهانی قحبگی کند. (ملحقات لغت فرس اسدی). در ملحقات فرهنگ اسدی چاپ اقبال این کلمه را با کلمهٔ «تاض». و چند کلمهٔ دیگر مختوم به «ض» آورده و دربارهٔ یکی از آنها گوید پهلوی است. رجوع به تاض شود.
[ ضِن ] (ع ص) خشنود. (از تاج العروس). رجلُ راضٍ؛ مرد خشنود. ج، رُضاة. (منتهی الارب). مرد خشنود. ج، رضاة. (آنندراج). ج، رضاة و رَضیّ و اَرضیاء. (از تاج العروس). راضی. || ضد خشم گیرنده. ج، رضاة و راضون. (از اقرب الموارد). و رجوع به راضی شود.

کلمات هم‌قافیه با «راض»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «اض» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید