معنی راشق
6 بازدید
[ شِ ] (ع ص) تیراندازنده. (آنندراج) (ناظم الاطباء). تیرانداز. (از اقرب الموارد). || کماندار. || کمانکش. || تیزنگرنده. || تیر بنشانه زده شده. (ناظم الاطباء). - سهم راشق؛ یعنی مرشوق، یعنی انداخته شده. (یادداشت مؤلف).
کلمات همقافیه با «راشق»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «شق» برای سرودن شعر