معنی راشدی

معنی راشدی

6 بازدید
[ شِ ] (ص نسبی) منسوب است به راشدیه که قریه ای است در نواحی بغداد. (از الانساب سمعانی).
[ شِ ] (اِخ) جایی است در کرمان. مؤلف تاریخ سیستان گوید: و عمرو به بیابان کرمان آمد، چون به راشدی برسید محمدبن عمرو بیمار شد و آنجا فرمان یافت. (تاریخ سیستان ص ۲۴۵).
[ شِ ] (اِخ) مهتر کردان سراف یا سیراف بعهد یعقوب لیث بود. رجوع به تاریخ سیستان ص ۲۲۹ شود.
[ شِ ] (اِخ) صاحب چهارمقاله نظامی عروضی نام این شاعر در شمار شعرای آل ناصر دین یعنی غزنویان می آورد و چنین میگوید: جز در این موضع از متن در هیچیک از کتب تذکره و تاریخ نام این شاعر برده نشده است و از بعضی قصاید مسعودسعد مفهوم میشود که راشدی از شعرای دربار سلطان ابوالمظفر و ظهیرالدولة رضی الدین ابراهیم بن مسعودبن محمود غزنوی (۴۵۰ -۴۹۲ هـ . ق.) بوده است. از جمله قصیده ای گفته بوده که مطلعش این است: رونده شخصی قلعه گشا و صفدر پناه عسکر و آرایش معسکر. و هم مسعود در قصیدهٔ جوابیهٔ خود او را بحسن نظم و نثر میستاید و در قصیدهٔ دیگر مرتبهٔ راشدی را دون مرتبهٔ خویش شمرده گوید: خدایگانا دانی که بندهٔ تو چه کرد بشهر غزنین با شاعران چیره زبان هر آن قصیده که گفتیش راشدی یکماه جواب گفتم به زآن بدیهه هم به زبان اگر نه بیم بودی شها بحق خدای که راشدی را بفکندمی ز نام و ز نان. و در تذکره ها نامی از این شاعر نیست و دیوان او نیز دیده نشده است. رجوع به چهارمقاله ص ۱۱۳ حاشیهٔ دکتر معین شود.
[ شِ ] (اِخ) بغدادی، محمدبن جعفربن عبداللََّه بن جابر راشدی مکنی بابو جعفر. او از عبدالاعلی بن حماد روایت کرد و ابوبکر قطیعی از او روایت دارد. وی بسال ۳۰۱ هـ . ق. درگذشت. (از اللباب فی تهذیب الانساب ج ۱).
[ شِ ] (اِخ) ادهم بن خطرة. از دانشمندان علم رجال بود. (از ریحانة الادب ج ۲).
[ شِ ] (اِخ) حسن بن عبداللََّه بن ویحیان مکنی بابوعلی معروف به راشدی المقری، استاد و پیشوای قاریان مصر بود و عالمانی چون شیخ مجدالدین تونسی و شهاب الدین ابن جبارة فن قرائت را از وی فرا گرفتند. وی در ماه صفر سال ۶۸۵ هـ . ق. در قاهره درگذشت. (از حسن المحاضرة فی اخبار مصر والقاهرة). و رجوع به فهرست کتابخانهٔ سپهسالار ج ۲ شود.
[ شِ ] (اِخ) قاسم بن یحیی. از دانشمندان علم رجال بود. (از ریحانة الادب ج ۲).
[ شِ ] (اِخ) محمدبن عمرو. از علمای علم رجال بود. (از ریحانة الادب ج ۲).
[ شِ ] (اِخ) مصری. شیخ احمد راشدی که در راشدیهٔ مصر متولد شده است امام و فقیه بوده و باصول موسیقی آشنایی کامل داشته است مرگ او بسال ۱۷۰۶ م. روی داده است. (از اعلام المنجد).
[ شِ ] (اِخ) هشام بن ابراهیم. از علمای علم رجال بود. (از ریحانة الادب ج ۲).

کلمات هم‌قافیه با «راشدی»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «دی» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید