معنی راسم
7 بازدید
[ سِ ] (ع ص) نعت از رسم و رَسَم. ج، رواسم. (یادداشت مؤلف). (اِ) آب روان. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد) (آنندراج) (از المنجد). || شتر تندرو. و مؤنث آن راسمة. (از المنجد).[ سِ ] (اِخ) محمد افندی اگری قاپولی خطاط و شاعر عثمانی که در ۱۰۹۱ هـ . ق. در استانبول بدنیا آمد و به سال ۱۱۶۹ هـ . ق. درگذشت. (از قاموس الاعلام ترکی ج ۳).[ سِ ] (اِخ) احمد راسم افندی فدوله چی زاده، شاعر عثمانی است که بسال ۱۲۷۰ هـ . ق. درگذشته است. دیوان شعر مختصری دارد. (از قاموس الاعلام ترکی ج ۳).[ سِ ] (اِخ) سید عمر راسم افندی شاعر عثمانی که بسال ۱۱۹۲ هـ . ق. متولد شده و بسال ۱۲۶۷ درگذشته است. (از قاموس الاعلام ترکی ج ۳).
کلمات همقافیه با «راسم»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «سم» برای سرودن شعر