معنی راسبی
9 بازدید
[ سِ ] (ص نسبی) منسوب به بنی راسب که قبیله ای است. (از سمعانی).[ سِ ] (اِخ) عبداللََّه بن محمد مکنی به ابومحمد. از مشاهیر فضلای عارفان اواسط قرن چهارم هجرت و مولد و مسکن و مدفن او بغداد بوده و زمان مقتدر (متوفی ۳۲۰ هـ . ق.) و چند خلیفه عباسی بعد از او را درک کرد. از کلمات اوست که در شرح محبت گفته: المحبة اذا ظهرت افتضح فیها المحب و اذا کتمت قتل المحب. وی در سال ۳۶۷ هـ . ق. درگذشت. (ریحانة الادب).[ سِ ] (اِخ) علی بن احمد الراسبی. وی فرمانروای جندی شاپور و بسیار توانگر و نزد خلفا محترم بود و بسال ۳۰۱ هـ . ق. درگذشت. (از اعلام زرکلی ج ۲ ص ۶۵۴).[ سِ ] (اِخ) علی بن احمد، ابوالفتوح پاشا. از مردم مصر بود و در بلقاس متولد شد در فرانسه تحصیل کرد و در مصر مناصب گوناگون یافت و بریاست استیناف رسید و سپس بریاست تفتیش کل فرهنگ برگزیده شد و سرانجام در قاهره درگذشت. او راست: الشریعة الاسلامیة و القوانین الوضعیة، رسالة، والمذهب الاجتماعی فی التشریع الجنائی. و با همکاری یکی از دوستانش کتاب «الاقتصاد السیاسی» تألیف ژونس را ترجمه کرده است و در کنگره های مربوط به قانون که در سال ۱۹۰۰ م. در پاریس تشکیل شد حضور یافت. پس کتابی بنام: «سیاحة مصری فی اروبة» تألیف کرد. (از اعلام زرکلی ج ۱ ص ۳۱۵).
کلمات همقافیه با «راسبی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «بی» برای سرودن شعر