معنی راسب

معنی راسب

6 بازدید
[ سِ ] (ع ص، اِ) ته نشین و دردی شونده. (غیاث اللغات). هر چیزی که در ته مایعی نشیند. (ناظم الاطباء). درد. دردی. چیز فرورونده در آب. (از اقرب الموارد). چیزی فرونشیننده و ته نشین شونده در آب بسبب آنکه وزنش از وزن آب زیادت است. || مرد عاقل و بردبار. (منتهی الارب) (آنندراج). مرد حلیم. (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). جبل راسب؛ کوه ثابت و استوار. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). || رجل راسب؛ مرد ثابت. (از اقرب الموارد). || (اِخ) بنوراسب؛ قبیله ای است. (منتهی الارب) (آنندراج) (اقرب الموارد). || نام زمینی. (منتهی الارب) (آنندراج). رجوع به بنوراسب شود.
[ سِ ] (اِخ) ابن الخزرج بن جدة، جدی جاهلی است فرزندان وی بطنی از قبیلهٔ جرم از قحطانیه بوده اند. (از اعلام زرکلی ج ۱ ص ۳۱۵).
[ سِ ] (اِخ) ابن راسب بن مالک بن جدعان. جدی جاهلی است فرزندان وی بطنی از قبیله دشنوءة از قبیلهٔ قحطان بوده اند. (از اعلام زرکلی ج ۱ ص ۳۱۵).

کلمات هم‌قافیه با «راسب»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «سب» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید