معنی راز داشتن
7 بازدید
[ تَ ] (مص مرکب) داشتن سرّ. دارا بودن راز: هر دشمنی که کین تو بر سینه راز داشت شد بر زبان خنجر تو رازش آشکار. سوزنی. هر دانه ای که در صدف سینه راز داشت از کام و از زبانش بکلک و بنان رسید. سوزنی. - راز داشتن چیزی از کسی؛ پنهان کردن آن، مستور داشتن آن : مرا شاه کرد از جهان بی نیاز سزد گر ندارم من از شاه رازدقیقی. ششم هر که آمد ز راه دراز همی داشت درویشی خویش راز.فردوسی. چو هنگامهٔ زادن آمد فراز ز شهر و ز لشکر همی داشت راز.فردوسی.
کلمات همقافیه با «راز داشتن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تن» برای سرودن شعر