معنی رازی تبریزی
7 بازدید
[ یِ تَ ] (اِخ) نامش محمدرضا طبعش با رازهای سخن آشناست. دوبار در هندوستان آمده بطریق سیر و تماشا گذرش افتاد باز به وطن خود رو نهاد. از اوست: چندانکه صحن باغ ز برگ خزان پر است از ناخن شکسته دلم بیش از آن پر است. (صبح گلشن ص ۱۶۹).
کلمات همقافیه با «رازی تبریزی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «زی» برای سرودن شعر