معنی رادن
8 بازدید
[ دِ ] (ع ص) اسم فاعل از ردن. رجوع به رَدن و رَدَن شود. || (اِ) زعفران. || سرخی به زردی آمیخته. و منه بعیر رادنی و ناقة رادنیة؛ ای، خالطت حمرته صفرة. (منتهی الارب) (آنندراج). احمر رادنی: خالطت حمرته صفرة کالورس. (اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «رادن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر