معنی رادد
6 بازدید
[ دُ ] (اِ) شعوری این کلمه را بهمین صورت نقل کرده است بمعنی زمین چمنزاری که پست و بلند باشد، و شعر ذیل را از فردوسی شاهد آرد: فسیله به رادد همی داشتی شب و روز در دشت نگذاشتی. اما ظاهراً مصحف راود باشد. و در فهرست شاهنامهٔ ولف نیز راود [ وَ ] ضبط شده است با یک شاهد. هر چند شاهد فوق در چاپ بروخیم نیست. اما در شعر ذیل از عمعق نیز رادد است : ز رادد برادد ز وادی بوادی ز صحرا بصحرا ز کشور بکشور. عمعق بخاری. رجوع به راود شود.
کلمات همقافیه با «رادد»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دد» برای سرودن شعر