معنی رادة
6 بازدید
[ دَ ] (ع ص) (از: رود) امرأة رادة؛ زنی که در خانهٔ همسایه بسیار آمد و رفت نماید. (منتهی الارب). رؤدة. || جِ رائد. (اقرب الموارد) (منتهی الارب). رجوع به رائد شود. || ریح رادة؛ باد نرم. ریح ریدة. (منتهی الارب).[ رادْ دَ ] (ع اِ) چوبی است در مقدم گردون که به پهنا بسته میشود میان دو چوب. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). || فایده؛ گفته میشود: هذا الامر لا رادة فیه؛ ای لا فائدة. (منتهی الارب).
کلمات همقافیه با «رادة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دة» برای سرودن شعر