معنی راجع

معنی راجع

7 بازدید
[ جِ ] (ع ص، اِ) زنی که شوهرش بمیرد و او بخانهٔ مادر و پدر خود بازگردد و اما این چنین مطلقه را مردوده گویند. || مرغ که از گلهٔ خود بازگردد. || ناقه که دم بردارد. و ماده خر که دم بردارد و کمیز بطوری اندازد که آبستن نماید و چنان نباشد. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). ج، رَواجِع. (منتهی الارب). || برگشت کننده. (ناظم الاطباء). بازگردنده : و گر آبی بماند در هوا دیر بمیل طبع هم راجع شود زیر.نظامی. هرچه بینی سوی اصل خود رود جزو سوی کل خود راجع شود.مولوی. نور مه راجع شود هم سوی ماه وا رود عکسش ز دیوار سیاه.مولوی. || سیاره ای که حرکت وی بر خلاف توالی بروج بنظر می آید. (ناظم الاطباء): اگر ز عزم و ز حزم تو آفریده شدی بطبع راجع و هابط نیامدی اختر. مسعودسعد. باز گردم چو ستاره که شود راجع از آنک مستقیم ره امکان شدنم نگذارند.خاقانی. || نام عصبی است که آن را عصب الراجع گویند. صاحب ذخیره آرد: مردی را حاجت افتاد که او را بدستکاری و آهن علاج کردند و آن عصب که او را عصب الراجع گویند برهنه شد و هوای سرد بدان عصب رسید، آواز او باطل شد و دیگری را علاج خنازیر کردند و از جانب او عصب الراجع بریده شد و آواز او یک نیمه باطل شد. (ذخیره خوارزمشاهی).

کلمات هم‌قافیه با «راجع»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «جع» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید