معنی راتبة
7 بازدید
[ تِ بَ ] (ع ص، اِ) بمعنی ثابت و به یک جا استاده و قرار گرفته مشتق از رتوب بضمتین بمعنی ثابت و ساکن شدن. (آنندراج) (غیاث): ان العدل اذا اصر علی ترک السنن الراتبة کان ذلک قادحاً فی عدالته. (معالم القربة)؛ یعنی همانا که شخص دادگر هرگاه در ترک وظیفه و مقرری پافشاری کند به عدالت او زیان میرساند. || سرماهی. وراستاد. راستاد. مواجب. وظیفه. نفقه : من خود از خوان عنایت نخوهم برد ولیک سی شبانگاه مرا راتبه کن شست فقاع. سوزنی. بمیزبانی وی مالک اهل دوزخ را فزود راتبهٔ شدت عذاب الیم. سوزنی (دیوان چ شاه حسینی ص ۴۲۲). بخالقی که فرخ عقاب را بر قلال جبال راتبهٔ روز و شب، حمایت کرم او میرساند. (سندبادنامه ص ۱۲۵). هر صباحی فرقه ای را راتبه تا نماند امتی ز او خائبه.(مثنوی). انعام تست راتبهٔ ساکنان صبر اندیشهٔ تو مشعلهٔ رهروان فکر. سپاهانی (از شرفنامهٔ منیری).
کلمات همقافیه با «راتبة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «بة» برای سرودن شعر