معنی رابع
7 بازدید
[ بِ ] (ع ص، اِ) چهارم. چهارم کننده. (منتهی الارب). || ربیع رابع؛ بهار بسیار فراخ با ارزانی. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء): {/Bسَیَقُولُونَ ثَلاََثَةٌ رََابِعُهُمْ کَلْبُهُمْ .۱-۴۱۸:۲۲/} (قرآن ۱۸/۲۲). رابعه با رابع آن هفت مرد گیسوی خود را بنگر تا چه کرد.نظامی. || شتر نوبت آب رسیدهٔ در روز چهارم. (ناظم الاطباء). ج، روابع. حمای ربع. (ناظم الاطباء).[ بِ ] (اِخ) یکی از سلاطین پنجگانهٔ مدیان است که بنی اسرائیل را بقتل رسانیدند. (قاموس کتاب مقدس).
کلمات همقافیه با «رابع»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «بع» برای سرودن شعر