معنی رابح
6 بازدید
[ بِ ] (ع اِ) یکی یا شتربچهٔ از مادر جدا شده. ج، رباح. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). || سوددهنده. نفع بخش. (غیاث اللغات). سودمند. مقابل خاسر. سودکننده. (آنندراج): حاصل و رابح و موجود به هر وقت ز تست هرچه سلطان جهان را غرض و کام و هواست. مسعودسعد.
کلمات همقافیه با «رابح»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «بح» برای سرودن شعر