معنی رائب
9 بازدید
[ ءِ ] (ع ص) سرگشته. شوریده. عقل سست. || گران جسم. گران جان از سیری شکم، یا از غلبهٔ خواب یا از راه رفتن. (منتهی الارب).[ ءِ ] (ع ص) شیر خفتهٔ جغرات شده. شیر مسکه برآوردهٔ آب آمیخته. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). || صافی. بدون کدورت. || مشتبه. مخلوط. کدر و بنابر این از اضداد است. (المنجد).
کلمات همقافیه با «رائب»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ئب» برای سرودن شعر