معنی رئد
7 بازدید
[ رِءْدْ ] (ع اِ) همزاد، و شاید همزه نگیرد. (از متن اللغة) (آنندراج) (منتهی الارب) (از المنجد). || نزدیک به همسن. (از متن اللغة). || ضیق و تنگ از هر چیز. (منتهی الارب) (آنندراج) (از المنجد). || گردن یا عنق. || شاخه ای که بسیار تر و سبک باشد. (از متن اللغة). شاخهٔ نورسته. شاخ نرم و نازک. || درخت آماده برای برآوردن خوشه. (از اقرب الموارد). ج، اَرْآد. (اقرب الموارد)، رِئْدان. (از متن اللغة). درخت آماده برای برآوردن خوشه یا شاخه های نرم آن. (از متن اللغة). نوباوه. (منتهی الارب) (آنندراج) (از المنجد).
کلمات همقافیه با «رئد»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ئد» برای سرودن شعر