معنی رئاب
6 بازدید
[ رِ ] (ع اِ) جِ رأب. (از ناظم الاطباء). (منتهی الارب). رجوع به رأب شود. رؤبة. کفشیر و چوب پاره که بدان پیوند کنند بر خنور شکسته. (از آنندراج). رجوع به رأب شود. || جِ رُؤْبة. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). رجوع به رؤبة شود. || مصلح: هو رِئاب بنی فلان؛ ای مصلحهم. (اقرب الموارد). [ رِ ] (اِخ) ابن حنیف بن رئاب بن حارث بن امیةبن زید الانصاری. صحابی بدری است. (از منتهی الارب) (از تاج العروس). او در جنگ بدر شرکت کرد و در روز بئر معونة کشته شد. (از الاصابة ج ۲ قسم ۱).[ رِ ] (اِخ) رئاب بن عبداللََّه. محدث و جد عبداللََّه صحابی و جد زینب بنت جحش بود که از ازواج مطهرات بشمار می رفت. (از منتهی الارب) (از تاج العروس). و رجوع به اصابة ج ۲ قسم ۴ شود.
کلمات همقافیه با «رئاب»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اب» برای سرودن شعر