معنی رؤد
7 بازدید
[ رُءْدْ ] (ع ص، اِ) زن جوان نیکو. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). رَأد. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). رجوع به رأد شود. || بن ریش. (منتهی الارب). اصل ریش که از زیر گوش بیرون آید. (از اقرب الموارد). رَأد. (از اقرب الموارد). رجوع به رأد شود. || سهولت و رفق. گویند: علیک بالرؤد. (از اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «رؤد»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ؤد» برای سرودن شعر