معنی رؤاسی
7 بازدید
[ رُ آ سی ی ] (ع ص) بزرگ سر. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد).[ رُ آ ] (ص نسبی) نسبت است به رؤاس و او حرث بن کلاب بن ربیعةبن عامربن صعصعةبن قیس عیلان است. || نسبت است به رؤاس بن دالان بن سابقة... (از اللباب فی تهذیب الانساب).[ رُ آ ] (اِخ) ابوجعفر محمدبن ابی سارةبن اخی معاذ الهراء الرؤاسی. و او بقول ثعلب نخستین کس است از کوفیان که نحو را وضع کرد و تصانیفی در نحو بدو منسوب است. وی بجهت بزرگی سرش بدین نسبت خوانده شد. (از اللباب فی تهذیب الانساب). محمدبن ابی سارة نیلی، مکنی به ابوجعفر. لغوی نحوی کوفی و او اول کس است از کوفیان که کتابی در نحو کرد. و در کتاب سیبویه هر جا «قال الکوفی» گوید مراد همین رؤاسی است و او معاصر خلیل بوده است. و از اوست: کتاب الفیصل. کتاب التصغیر. کتاب معانی القرآن. کتاب الوقف و الابتداء. کتاب الوقف و الابتداء الصغیر. (از الفهرست ابن ندیم).[ رُ آ ] (اِخ) ابوسفیان وکیع بن جراح الرؤاسی، منسوب به رؤاس حرث. از روات است. از هشام بن عروة و ثوری و شعبه روایت کند و احمدبن حنبل و یحیی بن معین و جز آنها از وی روایت کنند. به سال ۱۲۹ هـ . ق. متولد شد و به سال ۱۹۷ یا ۱۹۸ براه مکه در بیابانی درگذشت. (از اللباب فی تهذیب الانساب).[ رُ آ ] (اِخ) عماربن ابی سلامةبن عبداللََّه بن غراربن رؤاس بن دالان. از اصحاب علی (ع) بود و با حسین (ع) کشته شد. (از اللباب فی تهذیب الانساب).
کلمات همقافیه با «رؤاسی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «سی» برای سرودن شعر