معنی رأف
6 بازدید
[ رَءْفْ ] (ع اِمص) مهربانی خدا نسبت به بندگان. (از اقرب الموارد) (از ناظم الاطباء). رأفت. رأفة. رَأَف. رَآفة: رأف اللََّه بک؛ مهربانی کند خدای بر تو. (از منتهی الارب). رجوع به مصادر مذکور شود.[ رَءْفْ ] (ع ص) رائف. رؤف. رَئِف. مهربان. (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد) (از المنجد) (از آنندراج) (از ناظم الاطباء) (مهذب الاسماء) (از تاج العروس). سخت و بسیار مهربان. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). رجوع به مترادفات کلمه شود.[ رَ ءَ ] (ع مص) سخت بخشودن خدا بر بندگان. (از اقرب الموارد). رأفت. رَأفة. رَآفة. رجوع به مصادر مذکور شود. || سخت بخشودن و مهربانی کردن. (منتهی الارب). مهربان شدن. (منتهی الارب). و آن از رحمت رقیق تر است و در آن بر کراهت اقدام نمیشود در صورتی که در رحمت بمقتضای مصلحت بر مکروه نیز اقدام میشود. (از منتهی الارب) (از تاج العروس). و رجوع به رأفت شود.[ رَءْفْ ] (ع اِ) راف. می. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد) (از المنجد). راف. خمر. (از تاج العروس). شراب. باده. و رجوع به راف و مترادفات دیگر شود.[ رَءْفْ ] (اِخ) موضعی است یا ریگی است. (منتهی الارب) (آنندراج) (از تاج العروس).
کلمات همقافیه با «رأف»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «أف» برای سرودن شعر