معنی رأساً برأس
7 بازدید
[ رَءْ سَنْ بِ رَءْسْ ] (ع ق مرکب) سربسر. (شرفنامهٔ منیری). - رأساًبرأس کردن؛ سربسر کردن : و مشاهیر قروم و صنادید شام و روم با ایشان از بیم قتال و بأس رأساًبرأس کرده. (تاریخ جهانگشای جوینی). سلطان از اندیشهٔ وخامت عاقبت لذت عافیت از دست ندهد و او رأساًبرأس کند. (تاریخ جهانگشای جوینی).
کلمات همقافیه با «رأساً برأس»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «أس» برای سرودن شعر