معنی رأسالمال
6 بازدید
[ رَءْ سُلْ ] (ع اِ مرکب) اصل مال. (منتهی الارب). سرمایه. (فرهنگ نظام). سرمایهٔ تجارت. (ناظم الاطباء) (آنندراج) (از کشاف اصطلاحات الفنون): اقترضنی عشرة برؤوسها؛ یعنی وام بی سود داد که تنها رأس المال پس داده شود. (از اقرب الموارد): پادشاه در غضب رفت و فرمود که اگر ترک چنین حیل و تزویرات نگیرند فرمان فرماییم تا هر آفریده ای قرضی بستاند اصلاً و رأساً، رأس المال و ربح بازندهد. (تاریخ غازانی ص ۳۲۳). تا بدستم از سر زلف تو رأس المال بود از غلامان کمینم دولت و اقبال بود. ؟ (از آنندراج). ضیطری؛ آنکه در بازار بدون رأس المال آید و در کسب مطلب حیله ها کند. (منتهی الارب). - به رأس المال فروختن؛ بی سودی فروختن. بی افزودن منفعتی فروختن. (یادداشت مرحوم دهخدا). - رأس المال کردن؛ با ذکر بهای خرید سودی بدان افزودن در معامله. رجوع به رأس المال در بالا شود. - رأس المالی معامله کردن؛ سربسر فروختن. بمیزان خرید فروختن. فروختن بی افزودن سودی. || در تداول بازار، رأس المال آن را گویند که اصل قیمت خرید را بمشتری بگویند و سودی بر آن معین کنند و اگر در ذکر بهای اصلی دروغ گویند معامله حرام میشود، و عوام آنرا رسول مال نیز گویند و پندارند رسول (ص) را شاهد معامله کرده اند، و حضرت عباسی نیز نامند. || بهایی که در مقابل سلم (سلف) پردازند. (کشاف اصطلاحات الفنون).
کلمات همقافیه با «رأسالمال»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ال» برای سرودن شعر