معنی رأد
6 بازدید
[ رَءْدْ ] (ع اِ) زن جوان و نیکو. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد) (آنندراج) (ناظم الاطباء). زن جوان و نیکو از لحاظ تشبیه بشاخهٔ تر و تازه. (از المنجد). || خلای زمین. (آنندراج): رأدالارض؛ خلای آن. (منتهی الارب). خالی بودن آن از گیاه. (ناظم الاطباء). || گیاه تر زمین. (از اقرب الموارد). || غایت چاشت. (آنندراج): - رأدالضّحی ََ؛ غایت چاشت. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب). وقت ارتفاع خورشید و انبساط نور در خمس اول و آن آغاز روز است. (از اقرب الموارد): مجدی اخیراً و مجدی اولاً شرع و الشمس رأدالضحی کالشمس فی الطفل. طغرایی (سرایندهٔ لامیةالعجم). - رأداللحی؛ بن ریش. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). بن ریش باشد که بزیر گوش می آید. (از اقرب الموارد). و رجوع به رودة و رؤدة و رأدة شود.
کلمات همقافیه با «رأد»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «أد» برای سرودن شعر