معنی رأب
7 بازدید
[ رَءْبْ ] (ع اِ) گلهٔ هفتاد شتر. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد) (آنندراج) (ناظم الاطباء). || مهتر بزرگ. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). سید ضخم، یقال: فیهم ثلاثون رأباً. (از اقرب الموارد). || شکاف خنور. ج، رئاب. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد) (آنندراج) (ناظم الاطباء).[ رَءْبْ ] (ع مص) اصلاح و آشتی دادن. (از منتهی الارب) (از آنندراج). || (ص) رائب که وصف بمصدر است. (از اقرب الموارد). رجوع به رائب شود. || (مص) پیوند کردن شکاف و فراهم آوردن در آن. (از آنندراج) (از ناظم الاطباء). || روییدن سبزهٔ زمین بعد بریدن. (آنندراج) (از ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «رأب»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «أب» برای سرودن شعر