معنی ذکیر
6 بازدید
[ ذَ ] (ع ص) ذِکّیر. یادگیر. نیکو یادگیرنده. ذکور. نیکو یاددارنده. نیک یادگیرنده. صاحب ذاکرهٔ قوی. جیدالذکر والحفظ. نیکوذاکره. نیکوحافظه. خوش حافظه. پرحافظه. || ذَکر. ذَکُر. || ذوذکر؛ بلندآوازه. صاحب صیت و آوازه و شهرت یا افتخار. || ذَکَر. بلارک. پولاد. فولاد. اسطام. مقابل انیث. نرم آهن.[ ذِکْ کی ] (ع ص) ذَکیر.[ ذُ کَ ] (اِخ) ابن صفوان پیشوای یکی از فرق پنجگانهٔ زیدیّة. (بیان الادیان).
کلمات همقافیه با «ذکیر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یر» برای سرودن شعر