معنی ذویب
5 بازدید
[ ذُ وَ ] (اِخ) نام یکی از دارات عرب است. || آبی است به نجد بنو دهمان بن نصر را.[ ذُ وَ ] (اِخ) ابن حارثة الاسلمی. صحابی و برادر اسماء بنت حارثة است.[ ذُ وَ ] (اِخ) ابن حلحلة و یقال: ذویب بن حبیب بن حلحلةبن عمروبن کلیب بن اصرم بن عبداللََّه بن قمیربن حبشیةبن سلول بن کعب بن عمروبن ربیعة و هو لحی بن حارثةبن عمروبن عامر الخزاعی الکعبی و خزاعة هم ولد حارثةبن عمروبن عامر. کان ذویب هذا صاحب بدن رسول اللََّه صلی اللََّه علیه و آله و سلم کان یبعث معه الهدی و یامره ان عطب منه شی ء قبل محله ان ینحره و یخلی بین الناس و بینه. (روی) سعید عن قتادة عن سنان بن سلمة عن ابن عباس بن ذویبا ابا قبیصة حدثه ان رسول اللََّه صلی اللََّه علیه و آله و سلم کان یبعث معه بالبدن ثم یقول ان عطب منها شی ء قبل محله فخشیت علیه موتا فانحرها ثم اغمس نعلها فی دمها ثم اضرب به صفحتها ولا تطعمها انت و لا احد من اهل رفقتک. ذویب هو والد قبیصةبن ذویب شهدالفتح مع رسول اللََّه صلی اللََّه علیه و آله و سلم و کان یسکن قدید اوله دار بالمدینة و عاش الی زمن معاویة (قال) یحیی بن معین ذویب والد قبیصةبن ذویب له صحبة و روایة. و جعل ابوحاتم الرازی ذویب بن حبیب غیر ذویب بن حلحلة فقال ذویب بن حبیب الخزاعی احد بنی مالک بن افصی اخی اسلم بن افصی صاحب هدی رسول اللََّه صلی اللََّه علیه و آله و سلم. روی عنه ابن عباس ثم قال ذویب بن حلحلةبن عمرو الخزاعی احد بنی قمیر شهد الفتح مع رسول اللََّه صلی اللََّه علیه و آله و سلم هو والد قبیصةبن ذویب روی عنه ابن عباس. و من جعل ذویبا هذا رجلین فقد اخطا و لم یصب الصواب و الصواب ما ذکرناه و اللََّه اعلم. (استیعاب ج ۱ ص ۱۶۸).[ ذُ وَ ] (اِخ) ابن شعثن العنبری. ذکره العقیلی فی الصحابة و لااعرفه و قد ذکره ابن ابی حاتم فقال ذویب بن شعثم هکذا بالمیم و ذکره العقیلی بالنون قال ابن ابی حاتم العنبری یعرف بالکلاح قدم علی النبی صلی اللََّه علیه و آله و سلم فقال له ما اسمک فقال الکلاح فقال اسمک ذویب و کانت له ذوابة طویلة فی رأسه. (استیعاب ج ۱ ص ۱۶۹).[ ذُ وَ ] (اِخ) ابن عمامة السهمی در سیرة عمربن عبدالعزیز آمده است: قال القرشی و کتب الی زبیربن ابی بکر یخبرنی عن ذؤیب بن عمامة السهمی عن عبدالعزیزبن عمربن عبدالعزیز ان اباه کان یقول: اذا کنت من الدنیا فیما یسؤک فاذکر الموت فانه یسهله علیک. (سیرة عمربن عبدالعزیز ص ۲۰۴).[ ذُ وَ ] (اِخ) ابن کعب بن عمرو. در عقد الفرید ذیل یوم تیاس آرد: کانت افناء قبائل من بنی سعدبن زید مناة و افناء قبائل من بنی عمروبن تمیم التقت بتیاس. فقطع غیلان بن مالک بن عمروبن تمیم رجل الحرث بن کعب بن سعدبن زید مناة، فطلبوا القصاص، فاقسم غیلان ان لایعقلها و لا یقص بها حتی تحشی عیناه تراباً! و قال: لا نعقل الرجل و لا ندیها حتی تروا داهیة تنسیها. فالتقوا فاقتتلوا فجرحوا غیلان حتی ظنوا انهم قدقتلوه، و رئیس عمرو. کعب بن عمرو. و لواؤه مع ابنه ذؤیب و هو القائل لابنه: یا کعب ان اخاک منحمق ان لم یکن بک مرة کعب جانیک من یجنی علیک و قد تعدی الصحاح مبارک الجرب و الحرب قد تضطر جانبها نحو المضیق و دونه الرحب. (عقد الفرید جزء ۶ ص ۹۰).[ ذُ وَ ] (اِخ) ابن کلیب الخولانی. صحابی است. و او نخستین کس است از اهل یمن که مسلمانی گرفت و گویند اسود عنسی متنبی وی را به آتش افکند و آتش به وی گزند نرسانید. و صاحب استیعاب گوید: ابن کلیب بن ربیعة الخولانی. کان اول من اسلم من الیمن فسماه النبی صلی اللََّه علیه و آله و سلم عبداللََّه و کان الاسود الکذاب قد القاه فی النار لتصدیقه بالنبی صلی اللََّه علیه و آله و سلم فلم تضره النار ذکر ذلک النبی صلی اللََّه علیه و آله و سلم لاصحابه فهو شبیه ابراهیم علیه السلام. رواه ابن وهب عن ابن لهبعة. (استیعاب ج ۱ ص ۱۶۸).
کلمات همقافیه با «ذویب»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یب» برای سرودن شعر