معنی ذووالحجی
6 بازدید
[ ذَ وُلْ حِ جا ] (ع ص مرکب، اِ مرکب) خردمندان. خداوندان خرد. صاحبان عقل. بخردان : زار الحجیج منی و زار ذووالحجی جسد الحسین و شعبه فاستشرقوا. ابوسعید محمد الرستمی (از ترجمهٔ محاسن اصفهان ص ۱۱۶).
کلمات همقافیه با «ذووالحجی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «جی» برای سرودن شعر