معنی ذونیرب
5 بازدید
[ نَ رَ ] (ع ص مرکب) شریر. نمام. رجل ذونیرب؛ مرد شریر و بد. (منتهی الارب). و در تاج العروس آمده است: ذونیرب؛ شریر، ای ذوشر و نمیمة، قال عدیّ بن خزاعی : و لست بذی نیرب فی الصدیق و مناع خیر و سبابها. قال. ابن بری صواب انشاده: و لست بذی نیرب فی الکلام و مناع قومی و سبابها و لا من اذا کان فی معشر اضاع العشیرة و اغتابها ولکن اطاوع ساداتها و لا اعلم الناس القابها.
کلمات همقافیه با «ذونیرب»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «رب» برای سرودن شعر