معنی ذومقربة
5 بازدید
[ مَ رَ بَ ] (ع ص مرکب) صاحب خویشی. خداوند خویشی و نزدیکی : {/Bیَتِیماً ذََا مَقْرَبَةٍ. `أَوْ مِسْکِیناً ذََا مَتْرَبَةٍ.۱-۷۹۰:۱۵-۱۶/} (قرآن ۹۰ / ۱۵ -۱۶)؛ و بی پدر را یا درویش خداوند خاک نشینی (تفسیر ابوالفتوح ج ۵ ص ۵۳۱) و در تفسیر آن گوید: نصب یتیماً بر علم مصدر است که مصدر عمل فعل خود کند تقول عجبت من ضرب زید عمرواً ای من ان یضرب زید عمروا. ذامقربة؛ خداوند خویشی چنانکه گفت، و آتی المال علی حبه ذوالقربی. و بعضی دیگر گفتند ذامقربة از قرابت نیست بلکه از قرب است که پهلو و تهیگاه بود یعنی که ذا خاصرة مطویة ملاصقة من الجوع؛ تهیگاهی بهم آمده از جوع و گرسنگی. (ایضاً ص ۵۳۶) و رجوع به ذومتربة شود.
کلمات همقافیه با «ذومقربة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «بة» برای سرودن شعر