معنی ذوعوج
6 بازدید
[ عِ وَ ] (ع ص مرکب) صاحب کجی، خداوند کژی؛ {/Bقُرْآناً عَرَبِیًّا غَیْرَ ذِی عِوَجٍ.۱-۵۳۹:۲۸/} (قرآن ۳۹ / ۲۸). کتابی بزبان عربی نه صاحب کجی. (تفسیر ابوالفتوح ج ۴ ص ۴۸۴). و در تفسیر آن گوید: قرآناً عربیاً، نصب او بر فعل مقدّر است و تقدیره اعنی قرآناً عربیاً و گفتند بر حال است علی تقدیر انزلناه قرآناً عربیاً، گفت قرآن است بلغت عرب غیرذی عِوَج که درو کژی نیست مجاهد گفت لبسی نیست عبداللََّه عباس گفت اختلافی نیست سدی گفت فرو بافته و دروغی نیست بعضی دیگر گفتند متناقض نیست و عوج بکسر کژی باشد فی الامر والدین و ما رجع الی المعانی و عوج، بفتح فی العصا و الحائط. (ایضاً ص ۴۸۸).
کلمات همقافیه با «ذوعوج»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وج» برای سرودن شعر