معنی ذوعمرو
8 بازدید
[ عَ ] (اِخ) مردی از مردم یمن. او پس از قبول اسلام با ذوالکلاع بقصد تشرف حضور پیغامبر صلوات اللََّه علیه عزم مدینه کرد لکن در راه خبر رحلت او صلوات اللََّه علیه و آله و سلم بشنید و بیمن بازگشت. و در استیعاب آمده است: رجل اقبل من الیمن مع ذی الکلاع الی رسول اللََّه صلی اللََّه علیه و آله و سلم مسلمین و معهما جریربن عبداللََّه البجلی. قیل انه کانه الرسول الیهما من قبل النبی صلی اللََّه علیه و آله و سلم فی قتل الاسود العنسی. و قیل بل کان اقبال جریر معهما مسلما و افدا علی النبی صلی اللََّه علیه و آله و سلم و کان الرسول الذی بعثه رسول اللََّه صلی اللََّه علیه و آله و سلم الی الکلاع و ذی عمرو رئیسی الیمن جابربن عبداللََّه فلما کان فی بعض الطریق رأی ذوعمرو رؤیا او رأی شیأ فقال لجریر یا جریر ان الذی نمر الیه قد قضی و اتی علیه اجله قال جریر فرفع لنارکب فسألتهم فقالوا قبض رسول اللََّه صلی اللََّه علیه و آله و سلم و استخلف ابوبکر فقال لی عمرو یا جریر انکم قوم صالحون وانکم علی کرامة لن تزالوا بخیر ما اذا هلک لکم امیر امرتم آخر فما اذاکانت بالسیف کنتم ملوکا ترضون کما ترضی الملوک و تغضبون کما تغضب الملوک ثم قالا لی جمیعاً یعنی ذاالکلاع و ذاعمرو اقرء علی صاحبک السلام و لعلنا سنعود ثم سلما علی و رجعا. (استیعاب ج ۱ ص ۱۷۲).
کلمات همقافیه با «ذوعمرو»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «رو» برای سرودن شعر