معنی ذوعسرة
7 بازدید
[ عُ رَ ] (ع ص مرکب، اِ مرکب) خداوند تنگدستی : {/Bوَ إِنْ کََانَ ذُو عُسْرَةٍ فَنَظِرَةٌ إِلی ََ مَیْسَرَةٍ . ۱-۸۲:۲۸۰/}(قرآن ۲ / ۲۸۰)، و اگر یافت شود خداوند تنگدستی پس واجب بود مهلت دادن تا هنگام توانگری. (ترجمهٔ تفسیر ابوالفتوح ص ۴۸۲ ج ۱). و در تفسیر آن گوید: و کان بر دو وجه باشد یکی تامه و یکی ناقصه معنی تامه آن بود که درو معنی حدث باشد چنانکه کانت الکاینة و کان کذا اذا وجد قال الشاعر: اذا کان الشتاء فادفنونی فان الشیخ یهدمه الشتاء. ای اذا حدث. و ناقصة آن باشد که در او معنی حدث نبود بل معنی حدث در خبر بود چنانکه کان زیدُ منطلقا. و ان کان ذوعسرة ای وجد ذوعسرة، اگر چنانچه درویشی باشد فنظرة؛ ای انتظار او انظار و ابی کعب و عبداللََّه عباس و عبداللََّه مسعود خواندند و ان کان ذاعسرة بر تقدیر اضمار اسم و معنی آن بود و ان کان الغریم ذاعسرة. و ابان بن عثمان خواند، و من کان ذاعسرة و اعمش خواند و ان کان معسراً و عسرت درویشی و تنگدستی باشد و اعسر الرجل؛ درویش شد مرد. و ایسر؛ توانگر شد. فنظرة، فا، بجواب شرط باز آمد و این صیغهٔ خبر است و معنی امر، المعنی فانظروه مهلت دهی او را و تقدیر کلام این است که فعلیه نظرة ای انظار و امهال. (تفسیر ابوالفتوح ج ۱ ص ۴۸۶).
کلمات همقافیه با «ذوعسرة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «رة» برای سرودن شعر