معنی ذورحم
6 بازدید
[ رَ حِ ] (ع ص مرکب، اِ مرکب) قریب. نزدیک. کس. خویش. خویشاوند. ج، ذوی الارحام.
کلمات همقافیه با «ذورحم»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «حم» برای سرودن شعر