معنی ذود
8 بازدید
[ ذَ ] (ع مص) راندن. (تاج المصادر بیهقی) (زوزنی) (دهار) دفع. طرد. || دور کردن. ذیاد. سوق. راندن. چنانکه شتران را. || دفاع و حمایت از حسب و اهل و مانند آن.[ ذَ ] (ع اِ) جماعت سه شتر ماده تا ده یا پانزده یا بیست یا سی یا مابین دو و نه و واحد و جمع در آن یکسان است یا آن جمعی است بی واحد و یا واحد است و جمع آن اَذواد است و در مثل آمده است: الذود الی الذود ابل. و شیخ اجل سعدی علیه الرحمة آنرا بدین صورت ترجمه کرده است: اندک اندک خیلی گردد و قطره قطره سیلی. و کلمه اندک مرکب از اند بمعنای چند و کاف تصغیر است و ذود در مثل عربی و خیل در ترجمهٔ شیخ سعدی ترجمهٔ ابل است یعنی جماعت و خیل شتران چه در استعمال فارسی زبانان خیل اعم از اسب و غیر اسب است: بود مشکین موئی از خیل زنان. و کلمهٔ خیلی به معنی بسیار که در تداول عوام و بعضی نویسندگان معاصر بمعنای بسیار استعمال میشود از ساخته های عوام است و فصحا هیچوقت آنرا بدین معنی بکار نبرده اند یعنی غلط است. ج، اذواد. (مهذب الاسماء). و در ذیل دزی آمده است: ذود؛ گلهٔ گاو. رمهٔ گوسفند.[ ذُوْ وَ ] (ع ص، اِ) جِ ذائد.
کلمات همقافیه با «ذود»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ود» برای سرودن شعر