معنی ذوخمسة اصابع
8 بازدید
[ خَ سَ ةَ اَ بِ ] (ع اِ مرکب) پنجنگشت. پنج انگشت. فنجگشت. ذوخمسة اوراق. فلفل بری. اثلق . بجنگشت. (ابن البیطار). فنطافلن. بنطافلن. ستیرة (السامی فی الاسامی). دل آشوب. فقد. فقدة. سکسنبویه. سجسنبویه. زعفران الیمن. ارثد. سرساد. سنگسبویه. عین السرطان. و تخم آنرا حب الفقد و سیسبان و اغیس و اثلق نامند.
کلمات همقافیه با «ذوخمسة اصابع»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «بع» برای سرودن شعر