معنی ذوحسا
6 بازدید
[ حُ ] (اِخ) وادیی است بزمین شربة از دیار عبس و غطفان. لبید گوید: و یوم اجازت قلة الحزن منهم مواکب تعلو ذا حساً و قنابلُ علی الصرصر انیات فی کل رحلة و سوق عدال لیس فیهن مائل و کنانةبن عبد یا لیل گوید: سقی منزلی سعدی بدمخ و ذی حساً من الدلونوء مستهل و رائح علی ماعفا منه الزمان و ربما رعینا به الایام و الدهر صالح سقاط العذاری الوحی الانمیمة من الطرف مغلوباً علیه الجوانح. (معجم البلدان یاقوت باب حاء و سین). و ابن الاثیر در المرصع گوید، معتمرین از اینجا احرام بندند.
کلمات همقافیه با «ذوحسا»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «سا» برای سرودن شعر