معنی ذوحرض
7 بازدید
[ حُ رُ ] (اِخ) موضع یا وادی نزدیک نقره از بنوعبداللََّه بن غطفان به پنج میلی معدن النقرة. (از المراصع). || موضعی نزدیک اُحد.
کلمات همقافیه با «ذوحرض»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «رض» برای سرودن شعر