معنی ذوبطنین
6 بازدید
[ بَ نَ ] (ع ص مرکب، اِ مرکب) عضلهٔ ذوبطنین. دو سر آن ضخیم و لحمانی و وسط آن وتریست و بروی خود منعطف شده در قسمت فوقی و طرفی و قدامی عنق قرار گرفته. اتصالات: از خلف بشکاف ذوبطنین زائدهٔ حلمة و بکنار قدامی این زائده پیوسته از تارهای آن از فوق به تحت و از خلف بقدام و از وحشی به انسی مایل شده متصل می شوند به وتری که اول در خط عضله واقع است پس خط آن تغییر کرده بزاویهٔ منفرجه منعطف گشته بفوق و قدام رفته محل اتصال بطن قدامی این عضله است که در تقعیر ذوبطنین در زیر زائدهٔ زنخی به فک اسفل ملتصق می گردد. مجاورات: پوشیده شده است از عضلهٔ جلدی و قص و حلمه و غدهٔ پارتید و غدد تحت فکی در میان تقعیر آن واقع و می پوشاند عضلهٔ سهمی و ضرسی لامی و سبات ظاهر و غائر و شریان وجهی (صورتی) و زبانی و وداج غائر و عصب بزرگ زبان را. عمل: رافع عظم لامیست، اگر فقط بطن خلفی آن منقبض شود آنرا بخلف و هرگاه بطن قدامی آن منقبض شود آنرا بقدام می برد. اگر عظم لامی ثابت باشد خافض فک است. عضلهٔ دوبطنی. (از تشریح میرزا علی).
کلمات همقافیه با «ذوبطنین»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ین» برای سرودن شعر