معنی ذوبحار
7 بازدید
[ بِ / بُ ] (اِخ) کوهی یا زمینی است نرم و گرداگرد آن کوههاست.[ ] (اِخ)جایگاهی است به نجد. و هم موضعی است نزدیک شعب جبلة. و یکی از جنگهای مدهش و معروف عرب بدانجا بود و یوم ذوبحار مشهور است. و این جنگ موسوم بحرب داحس و غبرا بین بنی عبس و بنی عامر و بنی ذبیان بوده است. و جبله، تلی است میان شریف و شرف. و شریف نام آبی است بنونمیر را و شرف نام آبی بنو کلاب را. || و نیز، ذوبحار وادیی باشد در شرقی نیرّ. و نیّر کوهی است به نجد و سوی شرقی این کوه از قبیلهٔ غنی و غربی آن از قبیلهٔ غاضره است.
کلمات همقافیه با «ذوبحار»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ار» برای سرودن شعر