معنی ذوالودعات
4 بازدید
[ ذُلْ وَ دَ ] (اِخ) لقب یزیدبن ثروان از بنوقیس بن ثعلبه. و به هَبَنَّقَه مشهور است. که به حمق او مثل زنند و از جمله گولیهای وی این که گردن بندی از مهره ها و خزفها و پاره های استخوان بر گردن کرد و چون سبب آن پرسیدند گفت تا با دیگران بدل نشوم و چون گم شوم مرا زود بیابند. شبی برادر او آنگاه که وی به خواب بود عقد وی بیرون کرد و به گردن خویش آویخت بامداد که هبنقه گردن بند خویش به گردن برادر دید گفت: یا اخی انت انا فمن انا. و حکایات دیگر نیز دارد. و احمق من ذی الودعات و احمق من هبنقة از امثال سائرهٔ عرب است. و ودعات جمع ودعة مورچه باشد یعنی شبه سپید که از دریا برآرند و شکاف آن همچون شکاف هستهٔ خرماست. رجوع به هبنقه شود.
کلمات همقافیه با «ذوالودعات»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ات» برای سرودن شعر