معنی ذوالنون

معنی ذوالنون

6 بازدید
[ ذُنْ نو ] (اِخ) (از: ذوصاحب و مالک و نون به معنی ماهی) اسم سیف لهم قیل کان لمالک بن قیس اخی قیس بن زهیر لکونه علی مثال سمکة فقتله حمل بن بدر و اخذ منه سیفه ذاالنون فلما کان یوم الهباءة قتل الحرث بن زهیر حمل بن بدر و اخذ منه ذاالنون و فیه یقول الحرث: و یخبرهم مکان النون منی و ما اعطیته عرق الخلال. (تاج العروس). و در المرصع ابن الاثیر آمده است نام شمشیر مالک بن زهیر است که حمدبن بدر پس از کشتن مالک آن شمشیر بغنیمت برد. (از المرصع خطی ابن الاثیر). و بیرونی در کتاب الجماهر گوید: و کان لعمروبن معدیکرب سیف یلقب بذی النون اذکان فی وسطه تمثال سمکة و هو یقول فیه: و ذوالنون الصفی صفی عمرو و تحتی الورد مقتعدة [ کذا ] . و ایضاً: و ذوالنون الصفی صفی عمرو و کل وارد الغمرات نامی.
[ ذُنْ نو ] (اِخ) ابن احمد سرماری نزیل عین تاب. یکی از ادبای مشهور که بمائهٔ هفتم هجری میزیست. و وفات او به سال ۶۷۷ بود. او راست؛ شرح قصیدهٔ نونیهٔ ابوالفتح بستی و شرح مقدمهٔ ابی اللیث.
[ ذُنْ نو ] (اِخ) ابن محمد. از اصحاب حسن بن عبداللََّه عسگری و یکی از روات او. (معجم الادباء یاقوت ج ۳ ص ۱۲۸ س ۳).
[ ذُنْ نو ] (اِخ) ابن محمدبن غازی. سومین از امرای دانشمندیّه. در ۵۳۷.
[ ذُنْ نو ] (اِخ) (امیر شیخ ...) پس از صلح میرزا سلطان ابوسعید و میرزا بابر حکومت اند خود را به امیر شیخ ذوالنون و برادرش امیر شیخ احمد مشتاق دادند. (حبیب السیر جزو ۳ از ج ۳ ص ۲۲۶ س ۲۰). و نیز در وقایع سال ۸۶۱ نام شیخ ذوالنون با قید عراقی می آید که با بعضی کسان میرزاسنجر بمخالفت سلطان حسین میرزا اتفاق کرده است. (حبیب السیر جزو ۳ از ج ۳ ص ۲۴۳ س ۳) و هم در همان صفحه سطر آخر شیخ ذوالنون از جانب میرزاسنجر با لشکری بجانب نسا و ابیورد فرستاده شده است.
[ ذُنْ نو ] (اِخ) (بنی ...) سلسله ای از امرای طلیطله. از ۴۲۷ -۴۷۸هـ . ق. نخستین کس از این خاندان اسماعیل الظافربن عبدالرحمن بن عامربن مطرف بن ذوالنون. از ۴۲۷ -۴۲۹ هـ . ق. ۲ -پسر او یحیی المأمون بن اسماعیل الظافر از ۴۲۹ تا ۴۶۷ هـ . ق. ۳ -نوادهٔ اسماعیل الظافر یحیی القادربن اسماعیل بن یحیی از ۴۶۷ تا ۴۷۸ هـ . ق. این سلسله را ادفونس ششم پادشاه لیون منقرض ساخت.
[ ذُنْ نو ] (اِخ) شجاع الدین ارغون [ امیر... ] از امرای معاصر میرزا بدیع الزمان که در جزو ۳ از ج ۴ ذکر او بکرات آمده است. رجوع به حبیب السیر ج ۲ ص ۲۴۳، ۲۶۱، ۲۶۲، ۲۶۳، ۲۶۴، ۲۶۵، ۲۶۶، ۲۷۱، ۲۷۲، ۲۷۴، ۲۷۵، ۲۷۷، ۲۸۰، ۲۸۱، ۲۸۲، ۲۸۴،۲۹۰، ۲۹۱، ۲۹۳، ۲۹۵، ۲۹۴، ۲۹۶، ۲۹۷، ۲۹۸، ۳۰۸، ۳۰۹، ۳۱۰، ۳۱۱، ۳۱۵، ۳۱۶، ۳۶۶ شود.
[ ذُنْ نو ] (اِخ) محمد ثانی چهارمین از امرای دانشمندیه در سیواس و قیساریه و ملاطیه از ۵۳۷ -۵۶۰ هـ . ق. و نام او محمد ثانی است.

کلمات هم‌قافیه با «ذوالنون»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «ون» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید