معنی ذوالنور
6 بازدید
[ ذُنْ نو ] (اِخ) لقب سراقةبن عمرو. از المرصع بن اثیر خطی و او از ابن ماکولا روایت میکند.[ ذُنْ نو ] (اِخ) لقب طفیل بن عمرودوسی صحابیست. آنگاه که رسول اکرم وی را بدعوت بنودوس بمسلمانی میفرستاد در حق وی دعا کرد و فرمود، اللهم نورله، فسطع نور بین عینیه فقال اخاف ان یکون مثلة. (ای عقوبة و نکالاً او عبرةً) فتحول الی طرف سوطه فکان یضی ء فی اللیلة المظلمة. و نسب او را برخی طفیل بن عمروبن طریف بن العاص گفته اند. رجوع به امتاع الاسماع جزو ۱ ص ۲۸ شود. و در استیعاب ج ۱ ص ۱۷۳ نام او عبداللََّه بن الطفیل الازدی ثم الدوسی آمده است.[ ذُنْ نو ] (اِخ) لقب عامربن عبدالحرث بن نغیض شاعر است. ذکره الامدی. (نقل از حاشیهٔ نسخهٔ خطی المرصع).[ ذُنْ نو ] (اِخ) لقب عبدالرحمن بن ربیعة الباهلی. و او را ترک بزمان عمر در باب الابواب بکشتند.
کلمات همقافیه با «ذوالنور»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ور» برای سرودن شعر