معنی ذوالقروح
7 بازدید
[ ذُلْ قُ ] (اِخ) لقب امرء القیس بن حجربن حارث کندی. شاعر معروف عرب است و وجه این تلقب شعر اوست که گوید: فبدلت قرحاً دامیا بعد صحة فیالک من نعمی تبدلن ابؤسا. نیز گویندآنگاه که بخونخواهی پدر از بنی اسد از هر قبیله و قومی استمداد کرد از جمله بپیش قیصر روم شد و قیصر مسئول وی اجابت کرد و لشکری به وی داد لکن یکی از اعادی او نزد قیصر بتضریب او پرداخت و قیصر را از طغیان و عصیان امرؤالقیس تخویف کرد و او پیراهنی مسموم با رسولی به امرؤالقیس فرستاد و وی آن پیراهن در بر کرد و جسد او از آن ریش گشت و بمرد.
کلمات همقافیه با «ذوالقروح»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وح» برای سرودن شعر