معنی ذوالقافیتین

معنی ذوالقافیتین

9 بازدید
[ ذُلْ یَ تَ ] (ع ص مرکب، اِ مرکب) این صنعت چنان باشد که شاعر قطعه یا قصیده ای گوید که آن را دو قافیت پهلوی یکدیگر باشد: مثالش مسعودسعد گوید: یا لیلةٌ اظلمت علینا لیلاء قاریة الدّجنّة. قد رکضت فی الدّجی علینا دهماً خداریّة الأعنة فبت اقتاسها فکانت حبلی نهاریّة الأجنّة. در این قطعه قاریه و نهاریه یک قافیت است و دجنّه و اعنّه و اجنّه قافیت دوّم است مثال از شعر پارسی مراست: ای از مکارم تو شده در جهان خبر افکنده از سیاست تو آسمان سپر صاحبقران ملکی و بر تخت خسروی هرگز نبوده مثل تو صاحبقران دگر با رای پیر و بخت جوانی و کرده اند اندر پناه جاه تو پیر و جوان مقر گیتی زبان گشاده بمدح تو و فلک بسته ز بهر خدمت تو بر میان کمر با موکب سیادت تو هم کتف شرف با مرکب سعادت تو هم عنان ظفر. و مرا چند قصیده است که در همه این صنعت نگاه داشته ام اما اندرین موضع این قدر تمام است. (حدائق السحر فی دقائق الشعر). و مؤلف این لغت نامه را ابتکاری است در ذوقافیتین که نمونهٔ آن قطعات ذیل است : ای مرغ سحر چو این شب تار بگذاشت ز سر سیاهکاری وز نفحهٔ روح بخش اسحار رفت از سر خفتگان خماری بگشود گره ز زلف زر تار محبوبهٔ نیلگون عماری یزدان بکمال شد پدیدار و اهریمن زشتخو حصاری یاد آر ز شمع مرده یاد آر. ای مونس یوسف اندر این بند تعبیر عیان چو شد ترا خواب دل پر ز شعف لب از شکرخند محسود عدو بکام اصحاب رفتی بر یار و خویش و پیوند آزادتر از نسیم و مهتاب ز آنکو همه شام با تو یکچند در آرزوی وصال احباب اختر بسحر شمرده یاد آر. چون باغ شود دوباره خرم ای بلبل مستمند مسکین وز سنبل و سوری و سپرغم آفاق نگارخانهٔ چین گل سرخ و به رخ عرق ز شبنم تو داده ز کف زمام تمکین زآن نوگل پیش رس که در غم ناداده بنار شوق تسکین وز سردی دی فسرده یاد آر. ای همره تیه پورعمران بگذشت چو این سنین معدود و آن شاهد نغز بزم عرفان بنمود چو وعد خویش مشهود وز مذبح زر چو شد به کیوان هر صبح شمیم عنبر و عود ز آنکو بگناه قوم نادان در حسرت روی ارض موعود بر بادیه جان سپرده یاد آر. چون گشت ز نو زمانه آباد ای کودک دورهٔ طلائی وز طاعت بندگان خود شاد بگرفت زسر خدا خدائی نه رسم ارم نه اسم شدّاد حق بست دهان ژاژخائی ز آنکس که ز نوک تیغ جلاّد مأخوذ بجرم حق ستائی. تسنیم وصال خورده یاد آر.

کلمات هم‌قافیه با «ذوالقافیتین»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «ین» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید