معنی ذوالفضائل
7 بازدید
[ ذُلْ فَ ءِ ] (اِخ) احمدبن محمدبن القاسم بن احمدبن خدیوالا خسیکتی ملقب به ذوالفضائل. او ادیبی فاضل و بارع بود و در نحو و لغت ید طولی و در نظم و نثر قدح معلی داشت بیشتر فضلاء خراسان عهد او تلمذ وی کرده اند و وی از ابوالمظفر سمعانی سماع دارد. او راست: زوائد شرح سقط الزند و التاریخ و کتابٌ فی قولهم کذب علیک کذا و او را ردودی است بر جماعتی از قدماء فضلاء و منافراتی با فحول کبراء، مولد او در سال ۴۲۰ و وفات وی بفجأة در مرو به سال ۵۲۶ است. (روضات الجنات از بغیة). و یاقوت در معجم الأدباء گوید: احمدبن محمدبن القاسم بن احمدبن خدیو الاخسیکتی، ابورشاد، ملقب بذی الفضائل. وفات او به شب یکشنبه هشتم جمادی الأولی از سال ۵۲۸ بود و اخسیکث قریه ای است از فرغانه که آن را بثاء و تاء هر دو نویسند و او و برادرش ذوالمناقب دو ادیب مرو باشند بی مدافعی و همهٔ مردم مرو در این همداستانند. هر دو برادر به مرو آمدند و بدانجا اقامت گزیدند و هم بدآنجا درگذشتند. ذوالفضائل شاعری ادیب و کاتبی مصنف و مترسل دیوان سلاطین است و او را تصانیفی است از جمله کتابی در تاریخ و کتابی در قول عرب «کذب علیک کذا» و کتابی بنام زوائد در شرح سقط الزند و غیر آنها در دیوان او بخط خود او خواندم که این دو بیت ابی العلاء را نوشته بود: هفت الحنیفة والنصاری ما اهتدت و مجوس حارت والیهود مظلة اثنان اهل الأرض ذوعقل بلا دین و آخر دین لاعقل له. و سپس نویسد و من در جواب این دو بیت گفته ام: الدین آخذه و تارکه لم یخف رشدهما و غیهما رجلان اهل الأرض قلت فقل یا شیخ سوء انت ایهما. و سمعانی او را در مشیخهٔ خویش آورده و گوید او ادیبی فاضل و بارع و صاحب ید طولی در معرفت نحو لغت و نظم و نثر است و بصحبت جماعتی از فضلاء قدما رسیده و وی را با فحول و کبراء فن مشاعرات و منافراتی است و بیشتر فضلاء خراسان شاگردی او کرده و ادب از وی فراگرفته اند و باز سمعانی گوید احمد در اخسیکت از ابوالقاسم محمودبن محمد صوفی و به مرو از جدّ من ابوالمظفر سمعانی سماع دارد. و من کتاب الاداب والمواعظ قاضی ابی سعد الخلیل بن احمد سجزی را بروایت او از محمود صیرفی از ابوعبید کروانی و او از مصنف کتاب از وی سماع دارم ولادت ذوالفضائل در حدود سال ۴۶۶ و وفات او به مرو فجأة به چهارشب از جمادی الاخرة مانده به سال ۵۲۸ بود. و رجوع به احمد... شود.
کلمات همقافیه با «ذوالفضائل»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ئل» برای سرودن شعر