معنی ذوالرقبة
7 بازدید
[ ذُ رْ رَ قَ بَ ] (اِخ) آنگاه که ستم زیادبن ابیه در عراق بغایت رسید و عزم حجاز داشت عبدالرحمن بن سائب در واقعه چیزی سخت طویل دید که بوی گفت: پیش شو، او پرسید آیا چه روی داده است آن صورت بپاسخ وی گفت: انا ذوالرقبة بعثت الی صاحب هذاالقصر. عبدالرحمن هراسان از خواب برجست و بقصر شد و هنوز ساعتی از رؤیای وی نگذشته بود که حاجبی از قصر بیرون شد و بحاضران گفت همگان بپراکنید چه امیر امروز بیرون نخواهد شد. و علت آن بود که بثره ای بر بشرهٔ زیاد پدید آمده بود با خارش سخت که در ساعت بدیگر جاهای تن او سرایت کرد و بدن او سیاه می شد تا آنگاه که هلاک شد. و ابن سائب این قطعه بسرود: ما کان مُنَتهیاً عمّا اراد بنا حتی تأتّی له النقّار ذوالرقبة فاسقط النصف منه ضربةً نبتت لما تناول ظلماً صاحب الرحبة. و مراد او از صاحب الرحبة علی علیه السلام است. (از المرصع، پر اغلاط خطی منحصر).
کلمات همقافیه با «ذوالرقبة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «بة» برای سرودن شعر