معنی ذوالبحرین
5 بازدید
[ ذُلْ بَ رَ ] (ع ص مرکب) شعر که آن را در دو بحر توان خواند: بیاض عارض تو در سواد طرهٔ پرخم بسان غرهٔ روز است طالع از شب پرچم. که آن را هم به بحر مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن و هم به بحر: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلاتن توان خواندن. و اهلی را منظومه ای است به نام سحر حلال به دو بحر و دو قافیه: ساقی از آن بادهٔ منصور دم.
کلمات همقافیه با «ذوالبحرین»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ین» برای سرودن شعر